انتظار ..قهر ؟....رویا زرین
...انتظار و
نپرس
از دل واپسي هاي زنانه ام چيزي نمي گويم
از انتظار و كسالت نيز
از تو اما
تبلور رؤياهاي مني
به سان انساني
تعبير خوابهاي آشفته ي رسولاني
و پرهاي كبوتران آينده در آستين تو است
بي تو اما
هواي پر گرفتن
توهمي است
و عشق
از انتظار و كسالت و دلتنگي
فراتر نمي رود
قهر؟؟؟؟؟؟؟؟
قهر
نام ديگر مرگ است
قهر مي كشد ما را
بي طناب و تير و مجازات رسمي و قانون
يكي دو واژه تلخ و تمام
همیشه اشتباه می کنم
مي توانم عبور كنم از تو
همچو ردپايي كه در برف
مي توانم ذوب شوم در تو
تمام زمين
دو راهي پيچيده اي ست
پر از علامت ممنوع
و هيچ نقشه اي مرا به راه نبرده است
هميشه اشتباه مي كنم
و آن سوي هر دو راهي ساده
تكه هاي سرنوشت مرا
باد مي برد

رویا های گمشده
زنان
با لبخندهاي فصيح شان مي گذرند
با زنبيل هايشان
كه انباشته از بوي زندگي ست
و دست كودكاني كه هروله مي روند
در دست هاي بزرگشان
آرام و خسته مي گذرند
تا خيس شان كند آواز باراني
كه از گوشه ي مهرباني ابري
چكيدن گرفته است
تا رؤياهاي گمشده شان را
مخفيانه بگريند
سلام چند روزی هست که یه معما توی ذهنم نقش بسته با خودم می گم بیام و این جا درد و دل
کنم ولی انگار که یه چیزی با پتک می کوبه توی مغزم این جا هم نمی تونی راحت باشی ...کاش هر
آدمی می تونست از خودش و فکراش فرار کنه ولی بازم به بن بست می رسم ..چرا ؟
راه فراری نیست ..چرا یه دفعه همه درا بسته میشن ؟..چرا آدم با خودشم هم نمی تونه راحت باشه
![]()
![]()
بی خیال یه چیزی می گم ..شما نشنیده بگیرین ....موفق باشین دوستان

کاش من آرامش این جا رو داشتم ..چقدر همه چیز آروم و زیباست
