آتشی که خاموش نخواهد شد ....
سلام دوستان خوبم ....امیدوارم که خوب خوب باشین راستش
می خواستم این هفته در مورد چیزدیگه ای باهاتون حرف بزنم ولی یاد خدا بیامرز
شاعر بزرگ منوچهر آتشی افتادم ...هر چند درسته که دیر شده ..ولی
از بزرگیش چیزی کاسته نشده ...و واقعا آتش که هرگز خاموش نخواهدشد .....

آقای آتشی شعر زیبای شما رسید . آن را به مسئول صفحه شعر سپردیم . غصه نخورید اگر چاپش نکردند ، خودمان در ستون خوانندگان چاپ می کنیم .»
این جمله در یکی از شماره های مجله فردوسی در ستون پاسخ به خوانندگان در جواب به شاعری جوان از شهر بوشهر ، چاپ شده است . آن شاعر جوان که در آن سال ها بیست و سه ساله بود چند روز پیش در سن 74 سالگی در بیمارستان سینا بر اثر سکته قلبی جان به آفریدگار خویش تسلیم نمود . منوچهر آتشی در سال 1312 در روستای دهرود در نزدیکی بوشهر به دنیا آمد . او چندین دهه از عمرش را به کار معلمی پرداخته بود و درست سر ساعتی که باید کلاس درسش را آغاز می کرد از دنیا رفت و این پایان پنجاه و یک سال تدریس منوچهر آتشی بود . او در شهریور 1330 در دانشسرای مقدماتی شیراز مشغول به تحصیل شد و به دلیل کودتای 28 امرداد 1332 پس از توقف درس های دانشسرا برای معلمی به روستاهای مختلف فرستاده شد . برای اولین بار در مدرسه شش کلاسه بندر ریگ و سطح ابتدایی تدریس خود را آغاز کرد و بعد از چند سال به دبیرستان پهلوی بوشهر ارتقا یافت . او درس هایی مانند ادبیات ، جبر ، انگلیسی ، عربی و غیره را تدریس می کرد . در همان دوران آتشی اشعار خود را برای چاپ به نشریات مختلف فرستاد و انتشار متداوم آنها موجب شهرت وی در پایتخت شد . در سال 1335 برای اولین بار به تهران آمد و در آنجا با چهره هایی چون فریدون مشیری ، یدالله رویایی ، نوذر پورنگ و م.آزاد و دیگران دیدار کرد . یک سال بعد بار دیگر به شیراز رفت و دیپلم ششم ادبی اش را گرفت تا بتواند وارد دانشگاه شود . آتشی پس از این موفقیت وارد دانشسرای عالی تهران شد و در رشته علوم تربیتی و ادبیات انگلیسی ادامه تحصیل داد . در این مدت و سال ها بعد در تهران و قزوین و بوشهر به معلمی پرداخت . در بهار 1361 آتشی بازنشسته شد و به بوشهر بازگشت .
اولین مجموعه شعرش را با نام « آهنگ دیگر » در تیرماه 1339 و به کوشش آقای « رضا سید حسینی » منتشر کرد که بازتاب وسیع و درخشان در میان شعرای پایتخت داشت . دوست و یار وفادارش سید حسینی پس از شنیدن مرگ وی گفت : « آتشی در عمر خود روی خوش ندید . » « آواز خاک » مجموعه شعر بعدی او بود که در سال 1346 منتشر گشت و این کتاب هم اقبال بلندی داشت . او ترجمه هایی چون « فونتامارا » اثر « سیلونه » و « جزیره دلفین های آبی » نوشته « اسکات اودل » را در کارنامه ادبی خود دارد که ترجمه اثر « اسکات اودل » جایزه بهترین ترجمه برای جوانان را نصیب او کرد .
درباره او :
منوچهر آتشی از مطرح ترین شاعران معاصر بود . او شاعری طبیعت گراست و در اشعارش طبیعت زادگاهش بوشهر ( جنوب ) بازتابی آشکار دارد . او آگاه و چیره دست در ترکیبات نوین و با وسعت کلامی در خور ستایش بود . در ابتدای کار تحت تاثیر شیوه توللی بود اما در عرض چند سال به چنان فضایی رسید که درخشان ترین رگه های شعری در آن می تابید .
زبان شعر او بینابین کلاسیک و خطابی است و شاعری بود با قدرت تخیل بسیار قوی و با تشبیهات فراوان در شعر .
او اندیشه خود را بطور خاص و ناب در شعرش متجلی ساخته و زبان شعرش با فراز و فرود زمان و تحولات تازه ، روز به روز نوتر و گویاتر شده و به این علت منوچهر آتشی در عرصه شعر معاصر همواره حضوری مؤثر و دائمی و باثبات داشته است . شعر او شعر عشق و طبیعت است و نشان از شاعری آگاه و توانا و درد شناس دارد .
دکتر رضا برهنی می گوید : درگذشت منوچهر آتشی ، نیمای جنوب ایران ، ضایعه ای است جبران ناپذیر برای شعر فارسی . تصویر سازی بی همتا ، نزدیک به روح شاعرانه اشیای بومی ، شاعری عاشق ، خطر کننده در بکار گیری واژه های جدید ، شکننده وزن های جامد در جهت سطرهایی انعطاف پذیر و عاشق وارد کردن واژه های بومی به زبان شعر .
فروغ فرخزاد خود اشاره می کند : « به آتشی حسودیم می شود ، کتاب اول او به مراتب بهتر از کتاب اول من بود . » کتاب اول او به مراتب بهتر از کتاب بسیاری از شاعران بود .
سیمین بهبهانی : منوچهر آتشی از شاعران طراز اول ایران است بخصوص در کار نوآوری و نگاه شاعرانه . او شاگرد خلف نیما و محبوب بسیاری از مردم بود . امیدوارم مردم او را از یاد نبرند و در جایی که شایسته اوست به خاک بسپارند .
شفیعی کدکنی : آتشی با نخستین کتابش در صدر شاعران نسل خویش قرار گرفت و طبیعت جنوب ایران را در شعر خویش به زیباترین صورت ها جلوه داد .
« آتشی همان قدر که ظاهری ستبر و پلنگ وار داشت ، دلی کودکانه هم در سینه اش می تپید . »
پایان مردی اینچنین :
آتشی با مرگ پسرش « مانلی » به دنیایی از غم و اندوه سقوط کرد . او در این دو دهه آثاری مانند « گندم و گیلاس » و « وصف گل شور » و غیره را به دوستداران شعر هدیه کرده بود . آخرین مقاله چاپ شده او در ادب نامه شرق ویژه حافظ بود . او در آخرین لحظات زندگی هم نوشت و سرود .
« روحش شاد »
خلاصه ای از خنجرها ، بوسه ها و پیمانها از منوچهر آتشی :
اسب سفید وحشی !
بر آخور ایستاده غضبناک
بر آخور ایستاده گران سر
سم می زند به خاک
اندیشناک سینه مفلوک اشتهاست
گنجشک های گرسنه از پیش پای او
اندوهناک قلعه خورشید سوخته است
پرواز می کنند
با سر غرورش ، اما دل با دریغ ، ریش
یاد عنان گسیختگیهاش
عطر قصیل تازه نمی گیردش به خویش
در قلعه های سوخته ره باز می کنند ...
اسب سفید وحشی !
اسب سفید وحشی – سیلاب دره ها
در بیشه زار چشم جویای چیستی ؟
بسیار از فراز که غلتیده با نشیب
آنجا غبار نیست ، گلی رسته در سراب
رم داده پر شکوه گوزنان
آنجا پلنگ نیست ، زنی خفته در سرشک
بسیار با نشیب ، که بگسسته از فراز
آنجا حصار نیست ، غمی بسته راه خواب ...
تارانده پر غرور پلنگان .
اسب سفید وحشی !
اسب سفید وحشی ، با نعل نقره دار
خوش باش با قصیل تر خویش
بس قصه ها نوشته به طومار جاده ها
با یاد مادیانی بور و گسسته یال
بس دختران ربوده ز درگاه غرفه ها
شیهه بکش ، مپیچ ز تشویش
خورشید ، بارها به گذرگاه گرم خویش
اسب سفید وحشی !
از اوج قله بر کفل او غروب کرد
بگذار در طویله پندار سرد خویش
مهتاب ، بارها به سراشیب جلگه ها
سر با بخور گند هوسها بیاکنم
بر گردن ستبرش پیچید شال زرد
نیرو نمانده تا که فرو ریزمت ز کوه
کهسار ، بارها به سحر گاه پر نسیم
سینه نمانده تا که خروشی بپا کنم
بیدار شد ز هلهله سم او ز خواب
اسب سفید وحشی !
اسب سفید وحشی اینک گسسته یال
خوش باش با قصیل تر خویش ...
کسوفی در صبح
گل سفید بزرگی در آب شب لرزید
گوزن زرد شهابی از آبخور رم کرد
کبوتران سفید از قنات برگشتند
بهار کاشی گنبد دوباره شبنم کرد .
درخت زندگی از دود شب برون آمد
که بارور شود از خوشه های روشن چشم
که ساقه ها بگشاید بر آشیانه مهر
که ریشه بدواند به سنگپاره خشم
درخت مدرسه پر بار و برگ کودک شد
درخت کوچه – که ناگاه برگ و باد آشفت –
پلنگ خوفی در کوچه ها رها گردید
گل سیاه بزرگی در آفتاب شکفت .
برگرفته از کتاب :
1- کتاب صد شاعر ، دریچه ای به دنیای شعر فارسی از آغاز تا امروز ، شافعی خسرو ، کتاب خورشید تهران 1380 .
2- روزنامه شرق دوشنبه 30 آبان 1384 – درگذشت شاعر اسطوره ها – خاموشی آتشی .



