سلام به همه دوستان خوبم ...راستش امشب خیلی حرف برای گفتن دارم...
اولش که باید به همتون فرا رسیدن عید سعید فطر رو تبریک بگم ... بعدش باید عذر خواهی
کنم که یه مدتی نبودم و به وبلاگ های زیباتون سر نزدم .... ولی امشب برای من یه
شب دیگه ست ... حتما با خودتون فکر می کنید .چه شبی .شاید هیچ کس از شما ها
نمی تونید خودتون رو جای من بزارید ..باشه ...براتون می گم .امشب و امروز یکی از روزای
ملعونی بود که شاید یه انسان یا یه بدبخت یا هر چیزی که می تونید اسمش رو بزارید برای
من بود ...روزی که که برای همیشه من رو محکوم به سکوتی سنگین و خاموش کرد .....
روزی که همراه بود با مرگ تنها محبوب و.... عزیز من ...روزی که برایم هیچ وقت
فراموش نشدنی بود ...روزی که برایم مثل کابوسی وحشتناک بود ...
که تمام زندگیم رو به شبی طولانی و تمام نشدنی مبدل کرد ....
چی بگم ..دیگه حرفی برای گفتن نمونده ...با رفتنش ......همه چیز روبا خودش برد ...
********
اما می خواستم بدونی عزیز سفر کرده هنوز که هنوزه با گذشت ۴سال
بازم دوست دارم و تا ابد دوستت خواهم داشت ........
فقط بگو با نبودنت چکار کنم ...........
شکستيد اگر قاب ياد مرا
به ياد گذشته صبورم هنوز
سفر چاره دردهايم نشد
پر از فکر راه عبورم هنوز
اگر جنگ با زندگي ساده نيست
در اين عرصه زنی جسورم هنوز!!
می دونی هر شب که با خاطراتت می خوابم ....یعنی نمیشه که
بدون یاد چشمای نازت خوابید
*******
در فراق يار باد که گريست
ني ز مي اندر کف کف عاشق گريست
می دونی ...من از چی ببیشتر می سوزم از این که اونقدر از من گریزون بودی
که این قدر از من دوری شدی ...بگو من این فاصله ها رو با چی پر کنم ...
با عشق ...با صبر ...با یادت ........باشه من تحملم زیاده خودت که خوب می دونی
ولی خیلی برام سخته که ...چیزی نگم ....لا اقل تو یه چیزی بگو.....
بگو درددلت را به من ، كه سكوت شبانه مرا ديوانه كرده است
بگو درد دلت را به من، كه آسمان بی ستاره مرا دلتنگ كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه شبهای بی مهتاب مرا غمگين كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه غروب آتشين مرا دلگير كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه آواز قناری مرا عاشق كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه چهره خورشيد مرا وابسته كرده است
بگو درد دلت را به من، كه شراب عشق مرا مست كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه ليلی عاشق مرا مجنون كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه خدايم مرا شرمنده كرده است
بگو درد دلت را به من، كه دلم مرا گوشه گير كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه دنيای عاشقی مرا سر به زير كرده است
بگو هر چه دل تنگت خواست بگو!
بگو از زندگی ، از دنيا ، از چشمان پر از مهرت بگو
بگو كه بغض گلويم چشمان خسته ام را بارانی كرده است!!!!!
تو خودت رو راحت کردی...نیستی که ببینی من این جا تو این ویرونه دارم چی می کشم ..
راستش هیچی برام مهم نیست از کسی گله ندارم ...همه چیز دارم وندارم ...ولی من
فقط وفقط تو رو کم دارم .......با بودنت همه کمی ها رو جبران می کردم ....
با همه بدی های زندگیم می ساختم و می سوزم ...ولی نبودنت همه توانمو گرفته
فقط بگو ...بگو تا کی باید ....بدون تو ادامه داشته باشه ......
خستگی و درد تا چه حد
نا امیدی و زجر تا چه حد
تا به کی باید منتظر ماند
انتظار بی پایان تا چه حد
وحشت ز کابوس های شبانه
بی خوابی و پریشانی تا چه حد
دویدن در جاده ی آرزو ها
نبودن نفس در سینه تا چه حد
غم از دست دادن تو
گریه بی پایا تا چه حد
نذر و نیاز برای آمدن تو
بی خبری و تنهائی تا چه حد
فکر بی تو بودن و بی تو رفتن
به انتظار مرگ نشستن تا چه حد
بیا خاکسترم را در تاریکی شب رها مکن
آخه بی وفائی و بی مهری تا چه حد...
تو که خوب می دونی بی تابی من فقط برای تو....برای تو که زنده ام ......
برای تو نفس می کشم ...با یاد تو زندگی می کنم ...پس چرا دیگه سراغی از من
نمی گیری .....چرا ؟.........
اندوه من در اين شبها
تنها براي توست
و جاي خالي تو
راهيست راه من
كه پايانش نابوديم خواهد بود
عشق اما شايد
مرهمي بر زخمهاي من باشد
در حالي كه خود درد است
مرا درمان باشد
نمی دونم تا رسیدن به تو چقدر مونده ...ولی بدون که بازم همدیگر رو خواهیم دید ...
اینو من نمی گم .....می دونی اینو همون دلی می گه که همیشه نبودنت رو بهونه
می گیره ........همون چشمایی که هر روز منتظر دیدنته ....منتظر اومدنت
پس دیگه ....منو منتظر نذار .........
راهي نيست تا عاشق بودن
عشق را در صداقت چشمهايت پيمودن
راهيست راه عشق كه هيچش كناره نيست
درديست درد عشق كه درمانش نخواهد بود
همیشه و همه جا و همه حال به یادتم ...و دوست دارم 

